کانادا کشوری پهناور در شمالی ترین نقطه قاره آمریکا تازه در قرن پانزدهم کشف شد و با فاصله کوتاهی به تصرف انگلیس و فرانسه در آمد و تا سالها مستعمره این دو ابر قدرت اروپایی باقی ماند تا اینکه نهایتا در قرن نوزدهم و در سال ۱۸۶۷ توانست اعلام استقلال کند.
بر اساس آنچه از علم تاریخ و باستان شناسی برمی آید قدمت کشور کانادا به ۲۶۵۰۰ سال پیش باز میگردد. تا هزاره ها تنها ساکنین این کشور برف و یخ,  تنها اقوام بدوی و سرخپوستان بودند.
جان کابوت ایتالیایی, مارتین فروبیشر, ژاک کارتیر و ساموئل دو شامیلن فرانسوی اروپاییانی بودند که در خلال سال های ۱۴۹۷ تا ۱۶۰۳ میلادی هر کدام توانستند بخش هایی از نقاط ساحلی اقیانوس اطلس در کانادا را کشف کنند و اینگونه بود که گذار اروپاییان به این کشور پهناور افتاد.
تا پیش از آن کانادا مامنی برای اقوام بدوی, سرخ پوستان و ساکنین اولیه آن بود. منطقه پورت رویال, شهر کبک و نیوفاندلند اولین مناطقی بودند که اروپایی های تازه وارد در آنجا ساکن شده و شروع به زندگی و ساخت و ساز کرده بودند.
کانادا اکنون به مستعمره دوست داشتنی انگلیس ها و فرانسوی ها تبدیل شده بود .فرانسوی ها بیشتر ساکن نواحی دره ای در کنار رودخانه سنت لارنت و استان کبک امروزی در شرق بودند در حالیکه انگلیس ها بیشتر ساکن نواحی جنوبی در همسایگی آمریکا.
 
در طول استعمار کانادا توسط اروپایی ها این کشور سال ها درگیر جنگ,نزاع و رقابت بین ساکنین بومی خود, فرانسوی ها, انگلیس ها و مردم همسایه جنوبی خود یعنی بومیان آمریکایی بر سر تصاحب قلمرو, قدرت و حق استفاده از منابع تحت اختیار دیگری بود.
از مهم ترین این جنگ ها چهار جنگ بین بومیان آمریکایی و فرانسوی در سال های ۱۶۸۹ تا ۱۷۶۳ بود که نهایتا منجر به پیروزی  بریتانیا در جنگ های ۷ ساله (کانادا) و امضای تفاهم نامه پاریس در سال ۱۷۶۳ شد که بریتانیا توانست ذیل این تفاهم نامه کنترل تمام سرزمین آمریکای شمالی که تحت استعمار فرانسه در شرق رودخانه می سی سی پی بود را به دست بیاورد.
بعدها در سال ۱۷۷۴ فرانسوی ها توانستند لایحه کبک را به تصویب برسانند که در آن روی کار آمدن مذهب کاتولیک, قانون مدنی فرانسه, و به کار بردن زبان فرانسه برای این منطقه لحاظ شده بود.
چند سال پس از به استقلال رسیدن ایالات متحده آمریکا , در جنگ بین بریتانیا با این کشورهمسایه جنوبی در سال ۱۸۱۲ کانادا حکم مرز اصلی را داشت.
با پایان این جنگ بعد از مدتی از سال ۱۸۱۵ بود که سیل مهاجران از انگلیس, ایرلند و سایر کشور های اروپایی به سمت کانادا سرازیر شد و  این رشد جمعیت بود که نهایتا موجب بسته شدن توافق نامه های صلح بلند مدتی بین دو همسایه جنوبی و شمالی قاره آمریکا شد.
سال ها بعد کانادا با احداث سه راه آهن از جمله راه آهن کانادا پسفیک مردم را به مهاجرت به مناطق دور افتاده تر جهت توسعه و رشد آن مناطق تشویق کرد و با گذشت زمان و مهاجرت افراد از طریق راه آهن, افزایش جمعیت این مناطق روز به روز بیشتر شد و این امر موجب رونق و توسعه سرزمین های دور افتاده تر در این کشور پهناور شمالی شد.
نهایتا کانادا در قرن نوزدهم و در سال ۱۸۶۷ توانست استقلال بیابد و از زیر طوق استعمار دو ابر قدرت اروپایی در آید. این کشور هم اکنون عضو کشورهای مشترک المنافع میباشد و کنفدراسیون کانادا زیر تشریفات سلطنت مشروطه مرتبط با پادشاهی متحده اداره میشود.









نام کانادا از واژه سرخپوستی Kanata  می آید . کاناتا در زبان بومیان سرخپوست کانادا معروف به اقوام نخست, به معنی دهکده, سکونتگاه یا سرپناه بود
زمانیکه در سال 1535 دریانورد فرانسوی ژاک کارتیر توانست بخش فرانسوی کانادای کنونی را کشف کند و برای اولین بار وارد خاک این کشور شود ساکنین بومی این منطقه که اکنون با نام شهر کبک شناخته میشود از این واژه استفاده کردند تا نشانی این محل را به ژاک کارتیر که مقصدش به سمت دهکده استاداکونا بود بدهند . کارتیر واژه کانادا را هم برای آن دهکده و هم کل منطقه ای که در آن زمان به آن دوناکونا می گفتند استفاده می کرد تا اینکه نهایتا در سال 1547 در نقشه ها نیز این کشور تازه کشف شده با عنوان کانادا ثبت شد.
بر طبق مصوبه کنفدراسیون کانادایی سال 1867 برابر با زمان استقلال کانادا , این کشور نام جدید و رسمی ایالات سلطنتی کانادا را برگزید و این نام را تا سال 1950 با خود یدک میکشید.
در حال حاضر طبق لایحه قانونی که در سال 1982 در کانادا به تصویب رسید تنها نام قانونی این کشور به هر دو زبان رسمی آن یعنی فرانسوی و انگلیسی, کانادا میباشد.
 

 
 ​
تاریخچه نام کانادا
تاریخ مختصر کانادا

 
ساختار حکومت و وضعیت سیاسی هر کشور تاثیر مستقیم بر تمام ابعاد و جنبه های زندگی در آن کشور خواهد داشت , چراکه ثبات سیاسی پیش نیاز داشتن یک اقتصاد پویا و روبه رشد میباشد. از این جهت آشنایی با ساختار سیاسی یک کشور برای افرادی که قصد مهاجرت به آن کشور را دارند, همواره از جمله موارد مهم و حائز اهمیت بوده است.
کانادا یک سلطنت مشروطه است که در حال حاضر از نظر سیاسی کشوری کاملا مستقل میباشد .
دولت در کانادا در 3 سطح تعریف میشود, که هر کدام به صورت جداگانه و با قوانین مصوب خود اداره میشوند و هر کدام مسئولیت های مختلفی به عهده دارند.
سطوح دولت در کانادا شامل 3 دسته زیر میباشد:

1: دولت فدرال Federal Government 
2: دولت های استانی Provincial Government
3: دولت های شهری_شهرداری ها Municipalities
 
دولت فدرال :
دولت فدرال کانادا از نوع دموکراسی_پارلمانی است که شامل 3 قوه, مقننه, مجریه و قضاییه میباشد که مسئولیت کلیه امور مملکتی از جمله ذخیره پولی, سیاست خارجی, نیروهای مسلح, توزیع سرمایه های فدرال به استانها و ... را به عهده دارد.
در سطح فدرال نیز سه بخش دولتی وجود دارد :
1: الیزابت دوم, ملکه کانادا که رئیس تشریفاتی دولت کانادا است و فرماندار کل, نماینده وی در کانادا میباشد .
2: مجلس عوام که با 338 عضو قوانین کانادا را وضع میکند.

نمایندگان پارلمان یا همان مجلس عوام توسط مردم, انتخاب میشوند.
سیستم پارلمانی کانادا یک سیستم باز و دموکراتیک میباشد که این فرصت را برای افراد فراهم میکند که بتوانند با گرایش های متفاوت نظرات خود را بیان کنند, همین امر کانادا را به یک سیستم چند حزبی بدل کرده که محدودیتی در مورد فعالیت احزاب سیاسی مختلف در آن وجود ندارد . در حال حاضر 4 حزب ز یر در سطح فدرال در کانادا فعال هستند :
1: حزب لیبرال  Liberal Party
2: حزب محافظه کار  Conservative Party
3: حزب نیو دموکرات NDP
4: حزب سبز Green Party
هر حزب رهبری دارد که به عنوان سخنگوی حزب در داخل و خارج مجلس عوام ایفای نقش میکند.حزبی دولت را تشکیل میدهد که بتواند با رای مردم بیشترین تعداد کرسی را در مجلس به دست بیارد . رهبر حزب منتخب توسط فرماندار کل به عنوان نخست وزیر کانادا منصوب خواهد شد . نخست وزیر نیز از میان نمایندگان مجلس 25 نفر اعضای کابینه خود را انتخاب خواهد کرد. در نتیجه مردم به طور مستقیم نخست وزیر یا وزرای کانادا را انتخاب نمی کنند.
3: مجلس سنا  قسمتی از پارلمان کانادا میباشد و در جایگاه بالاتری نسبت به مجلس عوام قرار دارد. اعضای مجلس سنا که به آنها سناتور میگویند 105 نفر میباشند و به توصیه نخست وزیر توسط فرماندارکل (نماینده ملکه) انتخاب میشوند. مسئولیت مجلس سنا رسیدگی به موضوعات مهم اجتماعی, اقتصادی, و بررسی لایحه های مجلس عوام پیش از تصویب می باشد.
 
به طور کلی نظام سیاسی کانادا یکی از غیر متمرکز ترین نظام های سیاسی جهان است که اگر چه دولت فدرال بر کل کشور حاکم است اما دولت های استانی نیز قدرت های زیادی دارند .
در کانادا هر استان دارای یک دولت است همانند دولت فدرال که با انتخابات روی کار میاید . رهبر هر استان استاندار نامیده میشود. در دولت های استانی مجلس عوام و سنا تشکیل نمیشود و به طور کلی  تابع قوانین فدرال میباشند . دولت های استانی به اموری نظیر آموزش و پرورش, خدمات مهاجرتی استانی, خدمات اجتماعی و .. می پردازند.
  
شهرداری ها در کانادا از قدرت زیادی برخوردارند . دولت های شهری در کانادا اگرچه تابع قوانین فدرال و استانی خود هستند اما تا حدودی در بعضی موارد امکان قانون گذاری نیز دارند و قابل ذکر است که رویکرد دولت فدرال و استانی به سمت و سویی می باشد که قدرت و حوزه اختیارات شهرداری ها را بتوان در آینده بیشتر کرد. دولت های شهری در کانادا بیشتر به اموری چون شهرداری ها و نظافت شهر , پلیس و غیره می پردازند.
انتخابات فدرال در کانادا هر 5 سال یکبار قبل از پایان دوره انجام می گیرد و تعیین روز انتخابات به عهده نخست وزیر میباشد . انتخابات شهرداری ها هر 2 تا 3 سال یکبار برگزار میشوند. برای شرکت در انتخابات کانادا باید شهروند کانادا بوده و 18 سال یا بالاتر سن داشته باشید
.
 
 
 ​
ساختار سیاسی کانادا


بر خلاف باور عموم که کانادا را کشوری پوشیده از برف و یخ میدانند کانادا کشوری غنی از معادن طبیعی میباشد و از اقتصادی پویا و متنوع برخوردار است. و همین اقتصاد قوی و مطمئن کاناداست که عامل سرازیر شدن سیل عظیمی از مهاجران از سراسر دنیا به این کشور شمالی در قاره آمریکا شده است.
کانادا در قرن پانزدهم کشف شد و تا سال ها مستعمره دو ابر قدرت اروپایی یعنی فرانسه و انگلیس بود اما نهایتا توانست در سال 1867 اعلام استقلال کند و پس از آن با سرعتی شگفت به سمت توسعه و رشد پیش برود . در حال حاضر طبق اعلام بانک جهانی، کانادا با داشتن تولید ناخالص داخلی معادل 1 تریلیون و 709.327 میلیارد دلار توانسته به دهمین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل شود و همواره در رنکینگ های جهانی از لحاظ کیفیت زندگی که خود تابعی از اقتصاد یک کشور است جزو بهترین های جهان باشد.
کانادا به عنوان یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان به واسطه داشتن منابع عظیم انرژی همواره یکی از بزرگترین صادر کننده های مواد معدنی در جهان بوده است .
ارزش منابع طبیعی کانادا که در واقع سومین دارنده ی ذخایر طبیعی جهان است, شامل نفت, گاز, مواد معدنی, اورانیوم ونمک حدود 33.2 تریلیون دلار برآورد شده است .
کانادا با داشتن بالغ بر 125 هزار مایل ساحل توانسته سالیانه رقمی نزدیک به 4 میلیارد دلار از بابت صنایع غذایی دریایی خود تولید ناخالص داخلی بدست بیاورد.
تولید گندم و حبوبات که بیشترین سهم تولید داخلی را در کانادا دارند کانادا را به یک قطب کشاورزی در جهان بدل کرده و در حال حاضر حدود 9 درصد از تولیدات ناخالص داخلی مربوط به بخش کشاورزی میباشد که نشان دهنده‌ی میزان اهمیت کشاورزی در چرخه اقتصاد این کشور است.
خودرو سازی نیز در مسیر رشد و باروری است و تقریبا 14 درصد از درآمد ناخالص داخلی کانادا را تشکیل میدهد.
 
کانادا در تجارت خارجی خود وابستگی بسیار زیادی به همسایه جنوبی خود یعنی ایالات متحده آمریکا دارد به گونه ای که در سال 2018، هفتاد و پنج درصد از کل صادرات 450 میلیارد دلاری این کشور سهم آمریکا بوده است . انگلیس و چین دومین و سومین شرکای بزرگ تجاری کانادا به حساب میایند.
از آنجا که اقتصاد زیر بنای ساخت فرهنگ, توسعه و رفاه است با توجه به اقتصاد قوی, پویا و در مسیر رشد کانادا میتوان حدس زد که چگونه این کشور به عنوان یک مقصد برای مهاجران از سراسر جهان تا این اندازه مورد استقبال قرار گرفته است.

 ​
اقتصاد کانادا

 
کانادا, این دهمین اقتصاد بزرگ جهان همواره به واسطه‌ی وسعت زیادش زبانزد بوده است.
هرچند کانادا بعد از روسیه دومین کشور پهناور دنیاست اما چیزی که آن را متمایز کرده تراکم پایین جمعیت آن است, به طوری که تنها یک پنجم روسیه جمعیت دارد.
تراکم جمعیت در کانادا ۴ نفر در هر یک کیلومتر مربع است . این نسبت نامتوازن جمعیت بر وسعت یکی از دلایل اصلی توجه و تمرکز ویژه‌ی کانادا بر سیستم مهاجر پذیری خود می باشد.
طبق آخرین گزارشات سازمان ملل جمعیت کانادا در سال ۲۰۲۰ حدود ۳۷،۹۰۰،۰۰۰ نفر برآورد شده است که بیش از ۸۱ در صد از این جمعیت در مناطق شهری سکونت دارند , البته این رقم نشانگر این نکته مهم است که شاخص سهم زمین به نسبت جمعیت در کانادا در شرایط بسیار مطلوبی قرار دارد.
قریب به چهار پنجم جمعیت کانادا در شهر هایی ساکن هستند که کمتر از ۲۰۰کیلومتر تا مرزهای همسایه جنوبی خود یعنی ایالات متحده آمریکا فاصله دارند که البته دلیل اصلی این تراکم جمعیت چشمگیر در شهر های جنوبی به واسطه سرمای شدید و استخوان سوز در نواحی شمالی نزدیک به قطب شمال میباشد که این مناطق را خالی از سکنه کرده است.
در حال حاضر جمعیت این کشور بزرگ آمریکای شمالی تنها معادل ۰.۴۸ درصد از جمعیت کل جهان میباشد که باعث شده این کشور در رده بندی کشور ها بر اساس جمعیت در جایگاه ۳۹ام قرار بگیرد
.​


کشور کانادا به عنوان یکی از مهاجرپذیرترین کشورهای دنیا دارای پوشش فرهنگی و مذهبی بسیار متنوعی است. وجود طیف وسیعی از ملیت ها, اقلیت ها, اقوام و گرایش های فکری و عقیدتی در کنار هم و در متن یک کشور واحد باعث بالا رفتن آستانه صبر, تحمل و تکثرپذیری افراد در برابر پذیرش ادیان , باورها و عقاید متفاوت شده است.
کانادا کشوری سکولار میباشد که هیچ گونه دین و مذهب رسمی ندارد و برای افراد آزادی عقیده و دین البته در چارچوب قانون و حفظ حریم, و امنیت اجتماعی و روانی سایر شهروندان قائل شده است.
مسیحیت بزرگترین دین در کانادا به حساب می آید . جمعیت مسیحیان این کشور 67.3 درصد میباشد .
در حال حاضر 39 درصد جمعیت کانادا پیروی کاتولیک و 29 درصد کانادایی ها پیرو پروتستان و شاخه های متفاوت آن میباشند.
پس از جمعیت مسیحی آتئیست ها و افراد بی دین که گرایشی به هیچ یک از ادیان و مذاهب ندارند با جمعیتی 24 درصدی پررنگ ترین قشر هستند.
اسلام دومین دین بزرگ در کانادا میباشد که پیروانش 3.2 درصد از جمعیت این کشور را تشکیل میدهند.
همانطور که پیش از این اشاره شد در کانادا طیف وسیعی از ادیان و مداهب وجود دارد که مهاجرت روزافزون از سوی آسیا, آفریقا و خاورمیانه به بیشتر شدن این تنوع و کثرت ادیان کمک کرده است.
بعد از مسیحیت و اسلام, هندوییسم, بودیسم و یهودیت به ترتیب از ادیان پر طرفدار دیگر در کانادا میباشند.
آنچه عیان است این موضوع می باشد که کانادا با حمایت کردن از پلورالیسم مذهبی و آزادی دادن به بخش مذهب و قائل بودن به آزادی اندیشه و عقیده توانسته است با ایجاد یک فضای باز و منعطف به فرهنگ سیاسی و اجتماعی خود کمک کند و باعث رشد و بلوغ روز افزون جامعه کانادایی شود.

 ​
جمعیت و فرهنگ کانادا

 
زبان از دیرباز تا کنون مهم ترین و اصلی ترین ابزار ارتباط بشر بوده است. در موضوع مهاجرت نیز دانستن زبان کشور مقصد یکی از با اهمیت ترین پیش نیازهای فرد برای ورود به کشور جدید و شروع یک زندگی جدید می باشد.
انجام تمام امور زندگی از یک خرید ساده گرفته تا یافتن شغل مورد نظرتان یا تحصیل در دوره آموزشی دلخواهتان, همه و همه تابعی از میزان دانش زبانی شما خواهند بود.
تا پیش از سال 1950 میلادی کشور کانادا به عنوان یک کشور انگلیسی زبان شناخته میشد و زبان انگلیسی به عنوان مهم ترین زبان در کانادا زبان غالب کسب و کار, دولت و فرهنگ این کشور بود تا اینکه نهایتا در سال 1969 کانادا رسما به عنوان کشوری دو زبانه و به اصطلاح bilingual معرفی شد و دو زبان انگلیسی و فرانسوی در کنار هم به عنوان زبانهای رسمی کانادا برگزیده شدند. در حال حاضر بیش از 67 درصد از جمعیت کانادا به زبان انگلیسی و کمتر از 22 درصد آنها به زبان فرانسوی با هم ارتباط برقرار میکنند.
به طور عمده 46 درصد از جمعیت انگلیسی زبان کانادا در استان انتاریو و 30 در صد آن در دو استان بریتیش کلمبیا و آلبرتا زندگی میکنند. استان نیوفاندلند و لابرادور نیز به لحاظ تنوع زبانی با 98.5 درصد انگلیسی زبان یکدست ترین استان کشور است. این در حالی است که در استان های کبک و نیوبرانزویک جمعیت انگلیسی زبان جزو اقلیت بوده و زبان فرانسوی زبان غالب شهروندان این استان ها میباشد.
آنچه  پر واضح است بیان این نکته میباشد که  وجود اقوام و ملیت های مختلف و تنوع زبان و گویش های متفاوت در شهرهای کانادا موجب شده است که شاید نتوان یک زبان واحد برای این کشور نام برد و با وجودی که زبان اداری و رسمی کانادا انگلیسی و فرانسوی میباشد باز هم نمیتوان زبان را در این کشور تنها محدود به این دو کرد .
 بر طبق آخرین آمار ارائه شده توسط CBC News قریب به 7.6 میلیون نفر از شهروندان کانادایی با استفاده از زبان های غیر رسمی مانند ماندارین, چینی, پنجابی, اسپانیایی, عربی و فارسی در خانه یا اجتماع های کوچک و خانوادگی خود با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند
.​

​زبان در کانادا